گزارش گل سپید؛

افزایش مهاجرت نخبگان خوزستانی

افزایش مهاجرت نخبگان خوزستانی به گزارش گل سپید افزایش مهاجرت نخبگان خوزستانی لحظه به لحظه سبقت می گیرد و آنچه نخبگان را از این استان فراری می دهد تنها ذرات بسیار کوچک و سبک کمتر از پنج میکرونی به اسم ریزگردها نیست.


خبرگزاری مهر؛ گروه استان ها- امل درویش: اگر می پرسید از شهر اهواز چه خبر؟ می گوئیم که ما درون خانه هایمان که در و پنجره اش عادت به باز شدن ندارند به جهت اینکه از هجوم ریزگردها در امان بمانیم، محبوس شده ایم. گاهی که برای ادامه بقا به محیط باز قدم می گذاریم، شدت غلظت گرد و غبار شهرمان تا حدی است که کاهش دیدمان بعضی مواقع تا جلوی پایمان پیشروی می کند.
مواقع دیگر که میزان ریزگردها غلظت پایین تری دارند، رنگ ها را با یک لایه اضافی که به رنگ خاکی است از چند قدمی، چند متری و گاهی چند کیلومتری که برای ما از حالت اول خوشایندتر است، می بینیم؛ چون حداقل بینی و گوش هایمان را ریزگردها پر نکرده اند و می توانیم کمی تا قسمتی بهتر نفس بکشیم و بسان مردگان متحرکی که از زیر خاک سر بر آورده اند، مژه هایمان روی پلک هایمان سنگینی نکند.
این وضعیت برای همه عادی نیست؛ چند روز پیش دوستی که از اصفهان آمده بود در گرد و غبار که راه رفتن و نفس کشیدن در آن برای ما عادی شده است، نفسش به وقفه افتاده بود و برای نفس کشیدن و دیدن تقلا می کرد.
در استان ما تیتر داغ با شروع یک روز تازه خبر مهاجرت دوست، همسایه، فامیل دور یا نزدیکمان است که در اغلب مواقع احساساتمان را برمی انگیزد و فکرمان را مشغول می کند که بخشی از آن در ارتباط با دلتنگی است و بخش دیگری فکر به این که «چرا من نمی روم، یا شاید نمی توانم بروم؟».
این هفته «مهاجرت» بحث داغ نشست پنج شنبه های یک گروه دوستانه بود. دور هم جمع شده بودیم، چای می خوردیم و گپ می زدیم. باز که برمی گشتیم سر پله «مهاجرت» مغزمان پر شده بود از خودمان و این که بارها و بارها بهش فکر کرده بودیم. انجامش داده بودیم. رفته بودیم. برگشته بودیم و باردیگر می خواستیم که برویم.
ما در یک چرخه تکرارشونده از اشتباهاتی که در آن رخ داده بود، گرفتار شده بودیم، امین پدرسالارانه با پیراهن سفید و کت طوسی جلویمان نشسته بود، گردنش را جلو داده و سرش را بالا گرفته بود و با سکوتی که هنوز نشکسته بود به ما چشم دوخته بود.
«آرسس» محقق و هنرجوی هنرهای تجسمی، ۲۷ ساله، تصویرگر اهوازی است که ریزگردها نفس های مادر میانسالش را تنگ کرده و برای پشتیبانی از سلامتی مادرش و داشتن امکانات بیشتر برای آینده شغلی و حرفه اش در شرف رفتن است و همین روزها به همراه خانواده راهی کرج می شود.
برای آینده دخترم
«ساسان» برنامه نویس و نقاش، یکی از نفراتی است که سال ۹۰ از خوزستان مهاجرت کرده و نزدیک به دو سال در کشور دانمارک زندگی کرد ولی پروژه پیچیده و زمان بر الحاق خانواده به او از مهاجرت دائمی منصرفش کرد و الان در اواخر دهه چهل زندگی اش هنوز فکر مهاجرت از سرش نیفتاده است.

هدف ساسان از مهاجرت نه تنها آلودگی خوزستان بلکه فقر آموزشی و فرهنگی است که در استان وجود دارد، او می خواهد که دخترش در سطوح باکیفیت آموزش و پرورش یابد.
او می گوید که برای مهاجرت به سایر شهرهای استانهای ایران مشکلی ندارد ولی نمی داند کجا برود، مقصدش استان اصفهان و شهر شاهین شهر است که مرکز بیماری ام اس و سرطان در خاورمیانه شده است؛ البته به نظرش آنجا هم به شکلی آلوده است.
می خواهم رشد کنم
سارا و برادر ۲۲ ساله اش هر دو معماری خوانده بودند و نقاشی هم می کردند. سارا به انتظار نشسته بود تا این که خانواده اش بزودی تسلیم مهاجرت شوند تا در سن ۲۵ سالگی به دانشگاه بهتری برود و امکانات بیشتری در اختیار داشته باشد. او با این که خوزستان را دوست داشت ولی می اظهار داشت که تنها دل بستگی اش خانواده اش است.
سارا همینطور نگران بود که یک هنرمند و نخبه خوزستانی در شهری غیر از شهر خود از هنر بومی خود دور شود و برای تنازع بقا مجبور شود رویکردش را عوض کند.
برادرش هم نظر متفاوتی نداشت جز این که او هم دلش پر بود و مدرس و محقق حوزه برنامه نویسی و سه بعدی کار بود، آن هم در اوایل سنین جوانی. نخبه ای با آینده ای روشن که روی خط مهاجرت از خوزستان قرار گرفته است.
دوست دارم بمانم
یک خانم فیزیکدان هم بود که معتقد بود در شرایط کنونی دو راه پیش رویمان است؛ یا باید ماند و تولید فکر کرد و امکان دارد در این میان از خودگذشتگی هم صورت بگیرد یا باید رفت و موقعیت فعلی خویش را بهبود بخشید.
او وجود عوامل موجود و شرایط فعلی را به دو دسته «درون سیستمی» و «بیرون سیستمی» دسته بندی کرد و به اهمیت نقش آدم ها در تغییرات نمودار مهاجرت بعنوان یکی از متغیرها اشاره نمود.
او خودش هم به مهاجرت فکر می کرد اما این فکرش را دوست نداشت و به دنبال کورسوی امیدی بود برای ماندن و ساختن در استان خوزستان.
شما چه طور؟
«ایمان» که محقق و دکتری جامعه شناسی است با ابراز تأسف رو به جمع کرد و اظهار داشت: می دانستید در میان سالهای ۸۵ تا ۹۰ هجری شمسی، ۱۱۵ هزار و ۶۴۰ نفر از خوزستان رفته اند و این عدد در میانه سالهای ۹۰ تا ۹۵ به تعداد ۲۰ هزار نفر افزایش داشته است.
پچ پچی را که از تعجب جمع بلند شد با این جمله جمع کرد «میل به مهاجرت از خوزستان به ذهن کدام یک از شما نفوذ نکرده است؟» کسی پاسخی نمی داد چون در روراستی سکوتی که با خود داشتند، همه هم فکر کرده بودند هم اقدام نموده بودند و هم منتظر رسیدن فرصت مهاجرت نشسته بودند.
امین بختیاری کمی جابه جا شد و عینکش را از روی چشمانش برداشت و روی میز گذاشت، دستانش را به هم گره زد و در پاسخ به پرسش ایمان اظهار داشت: «خیلی. نبود امکانات و رشد قطره چکانی هنر، آب و هوا و فرهنگ عمومی جامعه سه علل اصلی من به ترتیب اولویت بودند تا سبب شود به مهاجرت فکر کنم».

در جمع پرسیده شد که اگر همه این امکانات به وجود بیایند ولی ریزگردها همچنان بر قوت خود باقی بمانند چه طور؟ یعنی بازهم به مهاجرت فکر می شود؟
امین قاطعانه و با ضربات آهنگ کلام، کوبنده سخن می گفت و به چشم تک تک ما که از بچه های اواسط دهه هفتاد بودیم تا دهه شصت و پنجاه و طفیلانه با مغزهایی پر از ایده و دلی سرشار از امید و ذهنی سرگردان از نمیدانم ها و چه کنم ها گرفتار بودیم، چشم دوخته بود؛
او افزود: «این امکان در صورتی ممکن می شود که ما باشیم. ماندن ما به این خاطر است که در واقع اینها به وجود بیایند و یکی از دلایلی که این امکانات هیچگاه شکل نمی گیرد، همین مهاجرت است».
امین، نقاش مطرح خوزستانی است؛ همه او را می شناسند یا اسمش را شنیده اند یا روزی می شنوند یا در طبیعت او را درحال نقاشی دیده اند، برخی شناختند و برخی بعدها می شناسند.
او با همان جدیت لحنش، ادامه دهد: «هر کسی با وجود داشتن استعدادهای ذاتی و میل به رشد وقتی از این فضا مهاجرت می کند در واقع سبب توقف رشد در این فضا می شود. ما که در این فضا ماندیم با تصور تشویق اشخاص دیگر به ماندن است نه رضایت از وضعیت موجود این بیابان غبارآلود؛ مثلا اگر کشاورز از اینجا برود چه کسی دانه بکارد، اگر قرار باشد همه از اینجا بروند همین فضایی که همه از آن شکایت دارند، باقی می ماند».
برای این هنرمند اهوازی و نقاش طبیعت مشکلات جسمانی و تنفسی که بخشی از آن گرمای بیش از اندازه هوا در نصف سال در اهواز است همچون مشکلاتی است که با آن دست و پنجه نرم می کند. او با اینحال مهاجرت را نه تنها راه چاره نمی داند بلکه آنرا یکی از عوامل بحرانی تر شدن اوضاع به حساب می آورد.
مهاجرت طبیعی است اما فهمیدم باید بمانم
امین قبل از این گفته بود که به مهاجرت خیلی فکر کرده است. به او می گویم که تصمیم به مهاجرت داشتی چرا حالا با آن مخالف هستی؟ در پاسخم می گوید «به این خاطر که رشد فکری کردم و به این نتیجه رسیدم که باید بمانم.»
محسن، مرد ۴۵ ساله جمع که استاد دانشگاه است و تنها همین یک مرتبه از پشت ماسک سفیدی که تمام مدت روی صورتش بود، لب به سخن باز کرد و اظهار داشت: «امین حالا چهل و نه سال دارد و توی سی و هفت سالگی با تاکید بر گفته هایش مهاجرت را تنها برای رشد هنری و برآوردن امکانات رفاهی خودش مناسب می دید، شاید بشود اظهار داشت که مهاجرت در اکثریت مواقع علل خودخواهانه ای دارد اما نمی گردد آنرا قطعی دانست».
بختیاری در ادامه این بحث معتقد می باشد که «مهاجرت» در طول تاریخ با شروع تغییر طبیعت هم اتفاق می افتد. او می گوید: «در بحث فرهنگ باید تا جایی که بتوانیم برای رشد و شکوفایی عمر فرهنگ بمانیم. هر چند هر کسی آستانه تحملی دارد».
او ادامه می دهد: «گاهی مهاجرت نکردن به خاطر هزینه بردار بودن آن و نرفتن است چون امکان دارد که سبب این ادعا بشود که من برای این ماندم که عقیده ام بر ماندن است و این دروغی بیش نباشد ولی هنوز افرادی اندک شمار هستند که انتخابشان ماندن است و در حد توانشان کار کردند و اگر هنوز خوزستان نفس می کشد به خاطر همین افراد است؛ این پتانسیل در اهواز را میتوان از استقبال از نمایشگاه ها و کنسرت ها لمس کرد با اینحال یک هنرمند خوزستانی دیواری برای عرضه آثارش در این شهر ندارد ولی با این وجود در تهران انجامش نمی دهد».
ریزگردها تنها عامل مهاجرت نخبگان نیست
افزایش مهاجرت نخبگان در حالی در خوزستان از وضعیت پیشین خود لحظه به لحظه سبقت می گیرد که الان ابعادی چون امنیت، سیاست، فرهنگ و هنر و جامعه این استان با اُفت شدید در ارتباط با اینها روبه رو شده و آنچه نخبگان خوزستانی را از این استان فراری می دهد تنها ذرات بسیار کوچک و سبک کمتر از ۵ میکرونی به اسم ریزگردها نیست.
جمله اش را این گونه شروع کرد: «به نظرم ریزگردها عامل اصلی مهاجرت نیست. خوزستان لابراتوار ناکارآمدی اداره امور در سالهای قبل است. این موج مهاجرت از نخبگان که در عرصه تنگ شده این جغرافیا به جوش و خروش آمده است فقط نتیجه ریزگردها نیست».

«کیوان لطفی» با حرارت سخن می گفت، این جور مواقع صورتش سرخ می شود. نفسی تازه کرد و باز هم جمله اش را با ریزگردها آغاز کرد و ادامه حرفش را این طور بیان کرد: «به تعبیر مولانا ریزگردها آخرین بار روی شترِ است که سبب می شود که شتر زمین گیر شود، مهاجرت در ذهن شهروندان خوزستانی دارد پا می گیرد و این اتفاق بیشتر از پیش پررنگ شده و بعدها تأثیرات منفی این مساله خیلی بیش تر از لحظه ای که در آن هستیم، دیده خواهد شد و به نظرم در نقطه تأسف باری ایستادیم».
این دکترای علوم ارتباطات تاکید می کند: «فکر می کنم به خوزستان یک بی توجهی مزمن شده است که سرنخ های اصلاح امور اجرایی استان، نه به معنای شهرداری نه به معنای استانداری بلکه به معنای همه ارکان جزئیات امور از روال خود خارج شده و در طول سالیان گرفتار خدشه شده است.
این خبرنگار و معلم به خوب شدن حال خوزستان امیدوار است اگر حکمرانان زبان به گفتگو با مردم خوزستان باز کنند به معنای اختصاص ابر بودجه برای رفع ابربحران.
او می گوید: «در آن صورت حال جامعه خوزستان خوب می شود».
لطفی با اشاره به شهرداری که یک ارگان خودگردان است، ادامه می دهد: «این در حالی است که شهرداری در خوزستان نمی تواند خودگردان باشد، در نتیجه به بودجه های ویژه ای برای اصلاح امور و رفع عقب ماندگی ها نیاز دارد».
او معتقد می باشد که حل ابربحران های خوزستان یک ابربودجه با ابرنگاه و ابرتوان مدیریتی می خواهد.
بحران زا شدن ناتوانی در تشخیص بحران
کیوان لطفی معتقد می باشد که ما در تشخیص بحران های واقعی از مسائل ساده با جامعه خوزستان گرفتار تعارف شده ایم که در نتیجه همچنان سرگرم پرداختن به حل مسائل ساده هستیم که نباید بحران قلمداد شوند و به آسانی قابل حل هستند، اینجاست که بحران های واقعی روی آنها سایه می اندازند و همنشینی این بحران ها روی روان مردم تاثیر می گذارد که در نتیجه رضایتمندی اجتماعی از افراد گرفته می شود و همین حال ناخوب جامعه روی حال مردم اثر می گذارد.
او در یادداشتی که پیشتر منتشر نموده است، بیان می کند: همه خوزستان در همه شئونات باید منطقه آزاد اروند بشود به این معنا که خوزستان باید به حد اعلای انتفاع از همه درآمد نفت، درآمد فولاد، درآمد حفاری برسد و این جمله مبین ضرورت نگاهی ویژه به خوزستان است.
لطفی با حفظ همان تب و تاب اولیه شروع سخن گفتن، می افزاید: خوزستان گرفتار سکته جنگ شده در صورتیکه بولدوزرها در شهرهای دیگر خیابان می ساختند، بولدزرها در خوزستان سنگر می ساختند. در این استان جاده ساخته نشد و مطالبه هم انباشته شد، همان بولدوزرها هم فرسوده شدند و صدمه دیدند و بعد از جنگ نتوانستند در خدمت توسعه شهر و ایجاد همان خیابان ها استفاده شوند. حالا شما نمی توانید بگویید نقطه شروع از اینجاست که بولدوزرها باید خودگردان باشند. شهرداری ها بودجه ویژه نمی خواهند. خوزستان در همه حوزه ها بودجه ویژه می خواهد چونکه تولید ثروت در خوزستان درست صورت می گیرد ولی توزیع ثروت عادلانه نیست».
این معلم معتقد است: «پیوست فرهنگی و اجتماعی توزیع ندارد به این معنا که مردم به معنای یکی از متغیرها تعریف می شوند و به معنای یک انسان دیده نمی شوند».
وی می افزاید: «این در حالی است که بر مبنای تمام آموزه های دینی ما، انسان خلیفه خدا روی زمین تعریف می شود. این دیدگاه به این معنا است که محور مرکز توسعه باید بر پایه رضایت و منافع انسان باشد. توسعه باید انسان مدار باشد».
این خبرنگار معتقد می باشد که دلیل خشم آدم ها دیده نشدن آنهاست؛ کیوان لطفی اشاره می کند: «در هر بحران و هر اُفت اجتماعی در خوزستان، این خشم خویش را نشان می دهد».
او تاکید می کند: «با تریبون درمانی و برگزاری شو و نمایش گفتگو، نمی توان ادعای گفتگو با مردم کرد در صورتیکه لازمه گفتگو بر یک موضع برابر است».
وی یادآور می شود: «به خوزستان و همه استان هایی که به یک نوعی گرفتار سکته جنگ شده اند باید به صورت ویژه نگاه بشود».

لطفی همینطور شناسایی و به رسمیت شناختن دنیای ذهنی مردم با همه مختصاتش و دیده شدن همه نیازها و انتظارات مردم را از الزامات برقراری این گفتگو می داند.
نتایج بررسی ها نشان میدهد که ۸۵ درصد تغییرات اختلال در سلامتی شهر اهواز ناشی از تأثیرات ۱۰ مورد آلاینده هواست در صورتیکه طبق گزارش وزارت بهداشت مطابق گزارش وزارت متبوع، گرد و غبار علاوه بر صدمه بر سلامت جسم و تشدید بیماریهای قلبی و تنفسی، هزینه های اقتصادی ناشی از تشدید بیماریها را به طوری به دنبال داشته است که هزینه مرگ کل ناشی از بیماریهای منتسب به آلودگی هوا در سال ۹۸ به طور متوسط به میزان ۲۰۰.۵ میلیون دلار در شهر اهواز برآورد شد.
این اعداد و اخبار نگران کننده به دنبال خود، خیل عظیمی از مهاجرت به همراه دارد که در صورت تشدید آن بنا بر اظهارات «کیوان لطفی» خزانه ژنتیکی جامعه از باب ژنتیکی افت می کند و نسل بَعد از باب ضریب هوشی و آداب اجتماعی هم افت خواهدنمود. اتفاقی که در همین سال ها افتاده و ارتباطات اجتماعی و فرهنگی خوزستان به شدت ضعیف شده و گواه آن تنزل اولویت های جامعه خوزستان بیشتر از مناطق دیگر است.

1401/04/08
23:47:26
5.0 / 5
164
تگهای خبر: آب , آلودگی , بحران , بهداشت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۲
گل سپید
golesepid.ir - حقوق مادی و معنوی سایت گل سپید محفوظ است

گل سپید

گل و گیاه